این روزهای انیتا
سلام دختر قشنگم
این روزها روزهای اخر سال 1392است...این چند روز برف وبارون زیادی اومد.کلی ذوقیدیم
این عید هم که بیاد دومین عید شما دختر خوشگل منه...دومین بار که کنار سفره هفت سین یه خانواده سه نفری هستیم...
عزیزم دیگه نزدیک دوسالگی هستی..ودیگه خانومی شدی برای خودت...چقد زود گذشت این دوسال ...باورم نمیشه..دختر کوچولوی ما حالا دوسالش شده
از شیطونی هات بگم...که کلی عاشق رقصیدن شدی
همش میگی "موبایل کووو؟؟"که برات اهنگ بزاریم وبرقصی
تا سی دی "اهنگ های کودکانه"رو برات میزارم سریع بلند میشی به رقص وپایکوبی...
البته تا نماز مبخونم سریع میای چادرت ومیخای برات بپوشم ونماز بخونی
تقریبا دیگه همه چی میگی...بعضی وقتا که بابا منو صدا میزنه ومیگه مامانش تو هم یاد گرفتی ومیگی"مامانش..."
غذا خوردنت هم خوب شده سر سفره عروسکت رو میاری باید براش بشقاب وبه قول خودت"اشق" هم بزاریم..به نی نیت غذا میدی...جدیدا با عروسکات خیلی بازی میکنی..وقتی میخاییم بریم بیرون سریع میری کیف هم برمیداری ومیگی"دد"...به پاپوشات هم میگی"آپوش"
وقتی دنبال چیزی میگیردی راه میری وصداش میکنی"نی نی بیا...دبش بیا
دخمل کوچولومون هم یه خورده خجالتی هستی...وقتی جایی میریم همش میچسبی به من ولی کم کم اشنا میشی.
پیشاپیش هم عیدتون مبارک تا پست بعدی در سال جدید
بریم سرغ عکسها
تا توی اشپز خونه مشغولم میای ومیگی"اینجا بیشینم"یعنی بشینم رو کابینت

اماده شدیم بریم مهمونی

اینم کارجدید:دستمال کاغذی هارو میریزه بیرون میچینشون


انیتا مشغول تماشای سیدی ومیوه خوردن

دعا کردن انیتا

خونه عمو علی



این روزهای انیتا
